شهاب الدين احمد سمعانى
158
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
سالها در عالم وصلت بجز يك دم نبود * يك دم اندر كوى هجرت ، بُعدِ سيصد سال بود 80 چون بزيدى در رياضِ وجد ، بادِ مجد و لطف * صد هزار ابدال را زان باد ، وجد و حال بود گوهر درياى لطف لَمْ يزل را بىعلل * فضلِ ربّانى و جُودِ ذو المِنَن دلّال بود همّتِ عشّاق حضرت در مطافِ رَوح روح * روز و شب طوّاف بود و دم بدم جوّال بود مجلسى از انس بود و جام باده از سرور 81 * دوستان با هم نشسته ، لطف حق قوّال بود صد هزار اسرارِ دل بُد دوستان را در ميان * پردهء اسرار ، يادِ جعدِ زلف و خال بود خانه از تجريد بود و جامه از تفريد بود * لقمه از توحيد بود و شربت از افضال بود هر قدح كز دستِ غيب آمد بسوى دوستان * از شراب دولت و اقبال مالامال بود از قبول و از وصول و از بقا و از لقا * روزمان مسعود بود و قبلهمان اقبال بود 82 در بعضى كتب ، منزل است : خلقت جميع العالم لكم و خلقتكم لى . همه عالم را براى شما آفريدم و شما را براى خود . آن مردى بود ، ديدارى بس كريه داشت ، روزى در آيينه / b 49 / مىنگريست و به تعجّب با خود مىانديشيد كه حق را - جلّ جلاله - چه حكمت بود در آفريدن اين روى زشت . ندايى شنيد از ميان آيينه : حكمتى فى خلقك محبّتى فى قلبك . حكمت در خلق تو محبّتى است كه در سرّ تو سرشته است ، آن سرّ محبّت در ستر غيرت غيبت بود تا ديدهء غير بر تو نيفتد . چون نقطهء خاك خاكباش را قرطهء وجود بر قضيّهء كرم و جود در پوشيدند سرّ محبّت آشكارا كردند . انا الملك ادعوكم لتصيروا ملوكا ، انا الحىّ ادعوكم لتكونوا احياء .